«دارالتربیه » یا « دارالحربیه » ؟!

شاید در طول تاریخ کهن و طولانی و پرافتخار قوم لر ، هیچ دورانی در حزن انگیزی و دردآلودگی و سیاهی به پای دوران معاصر - بویژه سد و اندی سال گذشته - این قوم نرسد . دورانی پر از حماسه های تراژدیک ، سالهای رشادت و مردانگی و باروت و گلوله و خون و اشک ، سالهای اعدام و تبعید و آوارگی در غربت سراها و دوری از زادگاه . سالهای مویه های داغ دار مادران و همسران و خواهران . و شگفت آنکه ، گویا چشم و گوش تاریخ هیچ یک از این وقایع را ندیده است . گویی دود برخاسته از خانه های سوخته و آه دل مادران ، چشم و صدای غرش هواپیماها و غریو توپها و مسلسلها گوش تاریخ و تاریخ نویسان معاصر ایران را بر دیدن و شنیدن فریاد وحشت و گریه ی کودکان و زنان و مردان بی دفاع لر که مظلومانه و تنها به جرم حفظ و حراست از سرزمینشان در برابر بیگانگان و ظالمین ایستاده بودند ، بسته است.

اما اینها همه ، تنها یک روی سکه ی ظلمی است که در زمان رضا خان و بوسیله ی عمالش بر این مردمان فرهنگ پرور و با صفا و قانع و میهن پرست گذشته . روی دیگر این سکه قتل خاموش فرهنگ و آداب و رسوم و باورها و اعتماد به نفس و غرور این مردمان در دهه های ابتدایی سده ی اخیر می باشد . سالهای مابین 1300 تا 1340، سالهای چهار دهه تلاش حکومتی دیکتاور و مستبد برای نابودی فرهنگ کهن مردمانی با سابقه ای درخشان و کوشش شگرف برای جدا کردن نوباوگان این قوم از ریشه های فرهنگیشان . که الحق در دراز مدت ، تا حد بسیار زیادی به موفقیت رسید.

سیاستی که به شکل یکسان در تمام مناطق لر نشین ایران اجراء شد . سیاستی که در لوای شعار پیشرفت و تجدد پیش می رفت . سیاستی که حتی دانش و دانش اندوزی را به ابزاری برای رسیدن به مقاصد شوم خود ، تبدیل کرده بود . و برآن بود تا با استفاده از نام پر طمطراق احداث مراکز « دارالتربیه عشایری » به اهداف شوم خویش برسد.

« دارالتربیه ی عشایری لرستان » یکی از مشهورترین این – به اصطلاح - دارالتربیه هاست که ما در اینجا بر آنیم تا به بهانه ی فرا رسیدن ماه مهر و آغاز کار مدارس ، و به مصداق " مشتی نمونه ی خروار" هم که شده ، اندکی به آن ، و دیگر این دارالتربیه ها در نقاط مختلف لر نشین ، بپردازیم.

و از آنجا که پرداختن به این موضوع مستلزم پرداختن به وضعیت تحصیل علم در لرستان قبل از ورود قوای لشکر غرب به خرم آباد می باشد. « ... در آن اوقات در سراسر شهر خرم آباد چند مکتب خانه وجود داشت ، هریک مرکب از ده الی بیست و حداکثرپنجاه نفر پسران بزرگ و کوچک و تحیانا چند نفر هم دختر که اطاق علی الحده داشتند… » . [ ص 136 تاریخ لرستان : روزگار پهلوی : محمد رضا والیزاده ی معجزی : حروفیه 1382]

مکتبهای که توسط ملاهایی محلی مانند ملا مراد علی ( مرید علی ) و ملا عظیم اداره می شدند. در این مکتب خانه ها که «... نخستین درس آنان از عمه جزو شروع می شد تا قرآن ختم می گریدی و آن وقت کتابهایی از قبیل لیلی و مجنون ، شیرین و خسرو اسکندنامه ، بهرام نامه ، ملک نامه ، شاهنامه و بالاخره توسل و نصاب و این قبیل کتابها خوانده می شد . حد تحصیل مردم عادی به همین جا ختم می شد ؛ ولی آنها که می خواستند به جرگه ی علمای روحانی وارد شوند به تحصیل جامع المقدمات می پرداختند ... ». [ ص 137همان]

« روحانیونی که در این عصر دارای محصل بودند و مبادی علوم را به آنها تعلیم می دادند عبارت بودند از مرحوم حاج آقا ابوتراب جزایری و مرحوم حاج شیخ عبدالرحمن لرستانی . عده ی زیادی از فرزندان خرم آبادی [ ها ] و ندرتا بعضی از عشایر به این ترتیب تحصیلات بیشتری می کردند و به همین مقدار اکتفا می نمودند .تنها عده ی انگشت شماری جهت تحصیلات عالیه عازم  شهرهای دیگر ایران و یا عام نجف اشرف می شدند تا [ ادامه ی تحصیل داده و ] به مقام اجتهاد برسند .» [همان]

همانگونه که ملاحظه فرمودید ، گذشته از کیفیت ، در آن زمان وضعیت تحصیل علم در لرستان همچون دیگر مناطق کشور بوده است . و برعکس ادعای بسیاری از افراد ناآگاه – و آگاهان مغرض – که اعتقاد دارند . رضا شاه و خادم او امیراحمدی ، برای آوردن کاروان پیشرفت و تجدد ، و از روی دلسوزی و علم گستری دست به چنان جنایت هولناکی نیازیده بودند . زیرا اگر چنین قصدی داشتند می توانستند به جای آنهمه هزینه که مصروف تیر و تفنگ و توپ و ... در راه فتح خرم آباد شد ، و با ده درصد آن بودجه ، چند نفر معلم و مدرس را برای ترویج نظام جدید آموزش و چند نفر پزشک و ... را برای گسترش بهداشت و رفاه و ... به این منطقه گسیل دارند . و قاعدتا هر فردی از داشتن رفاه و آرامش و آسایش و بهداشت بیشتر خشنود می شود و با اشتیاق آنرا پذیره می گردد.

اما متاسفانه در آن روزگاران به جای فرستادن چند تن معلم ، فوج فوج سرباز جنگی و به جای کتاب و نوشت افزار باران باران گلوله تفنگ از مرکز به سوی لرستان فرستاده می شد ، و بیهوده آن همه مردان رشید و وطن پرست ارتشی و لر را به کشتن می دادند . پس می توان به راحتی گفت که مقاصد دیگری در اینکار مد نظر حکام مرکز نشین بوده است . که اقدامات پس از فتح آنها کاملا موعید این گفته می باشد.

بلافاصله پس از اینکه قوای دولتی توانستند . پس از یازده سال زد و خورد با عشایر ، در روز 21 آذر 1302 خورشیدی ، خرم آباد را فتح کنند و وارد این شهر شوند . بلافاصله سرهنگ محمود خان حاکم نظامی خرم آباد شد و با اعلام حکومت نظامی ، رفت و آمد شبانه در این شهر قدغن گردید . و با سرکوبی سران و سرکردگان ایلات و عشایر دوران اختناق و خدعه و نیرنگ و بی اعتمادی و قتل مردمان بی دفاع توسط دولت رضا خان در لرستان آغاز شد . و این همه ظلم و خونریزی قوای دولتی در این منطقه تنها به علت ترس دولت مرکزی ایران از لرها بود . و این باری اولی نبود که اینچنین اتفاقی در لرستان بوقوع می پیوست …. ادامه دارد

برگرفته از سایت لور :

http://www.loor.ir/nuke/modules.php?name=News&file=article&sid=491

/ 9 نظر / 21 بازدید
رضا خرم آبادی

سلام . تا اينجاش جالب بود و سئوال بر انگيز . منتظر بقيش می مونم . خسته نباشی . در پناه حق .

رضــا

سلام داش احد. از کی ويلا شدی رزا ! راستی من اسم حدود ۲۴ -۱۵ تا از ملاهای زن و مرد اون دوره و محل مکتبخونشون رو پيدا کردم ... اگه شد از تو هم بعدا کمک ميگيرم . مرسی

قهرمان محمدی

سلام آقا احد ديکتاتور ها به فکر ادامه ی حکومت خود بیش از هر چیز دیگر هستند و هر جا و از هر نقطه که احساس نا امنی کنند به سرکوب می پردازند و جالب است با نیت بر قراری امنیت دست به کشتار می زنند

فرسان

برادر احد درود. پست زیبای تاریخی شما را نصفه نیمه خواندم. باور بفرما پس از هزارو سی صدو دو هم به لر ها ستم شد و از آنها به مقدار کافی کشته شد. آرزو می کنم این نظر به چشمان عزیز شما برسد. می ماچمت.

وحيد

سلام لطفا به اين آيينه در دیار ما نگاهی کنيد (( عقب گرد در گفتمان سیاسی ...))

مطلب قابل تاملي است. و فراموش نكنيد كه خيلي از اين دارالتربيت ها در حقيقت نوعي گرو كشي از خوانين محلي بود تا فكر قيام و آشوب نداشته باشند. چون اكثرا خان زاده ها در اين مراكز درس مي خواندند. ديگر اين كه نگاه به كارهاي رضا خوان دو گانه است. در هر كار بد او مي توان آثار مثبتي را هم ديد. به اعتقاد من ساعي ترين و وطن دوست ترين نسل لرها و كلا ايراني ها در زمان رضا شاه و از دل همين دارالتربيت ها بيرون آمدند. عصر رضا خان با همه فراز و فرودهايش شديدا نياز به بازنگري دارد.

احسان

در موردشوراها وظايف سنگيني داريم....تا کی نسل جوان و خواهان تحولات چوب طایفه گری رابخورد؟؟...نسل جدید موظف به شایسته سالاری است....همانطوریکه نسلهای قبلی در برابر اذهان ما پاسخگونیستند ماهم نباید باشیم؟؟ اين فرصت تجديد نشدنيست در محافل مختلف موظفيم ارشاد و راهنمايی کنيم شما را به همين شهر تو سری خورده قسم ميدهم اين بار خودمان بهداد شهرها وروستاهايمان برسيم