قباحت گدای هم خاطره شد

شاید از مشاهده ی انسانهای که با تمام وجود همه ی جسم خویش را میهمان ناخوانده ی ظرفهای زباله می کنند و تیز بین در پی خرده شیشه ای، قطعه پلاستیکی، تکه کارتنی برای کسب لقمه قوتی برای ادامه ی بقاء و چرخاندن چرخه ی زیست خویش اند. شاید هم بدون حاشیه و حواشی تا دقیقه ی نود زندگی شان در آن سطل های زباله پی پخش مستقیم و عادلانه ی مسابقه ی تیم مگس های وزوزی نمی دانم نا کجا و تیم گرسنه گان بی زبان مو وزوزوی خرم آباد و یا لرستان بر سر سهم عادلانه ی خویش از یک قطعه ی بر جا مانده از لقمه های ته مانده ی از ما بهترانند. شکر ایزد باریکه جوی آبی هنوز هست که به یغما نرفته و هنوز  می شود در آن روی شست و لبی تر کرد.

نیازی به دقت و تیزبینی زیادی ندارد، ملاحظه کرده اید این روزها چقدر تعداد اینگونه افراد زیاد شده؟ افسوس و صد افسوس که جایشان در کنار  هنرهای تجسمی رویایی  که الاماشاا.. هر دقیقه افزوده می شوند، به حدی که دیگر جایی برای آسایش مردمان و من نمانده - خیلی خالیست.

آنچنان گرسنگی بر ما فشار آورده که ایمان و غرور از در و پنجره های بی شیشه ی مان گریخته، بیشه آنچنان تهی از شیر شده که قباحت گدایی هم افسانه شده و متکدی  همه جا همسایه. فرقی ندارد، پشت چراغ قرمز باشی یا داخل محل کارت، در مجلس ترحیم باشی یا پایکوبی ازدواج، به مسجد اندر رفته یا ز میخانه درآمده، در مطب دکتر باشی یا در محضر قاضی، در سرایت سر آسودانده یا به خیابان تفرج را رفته باشی، هر کجا که باشی و باشم و باشیم، فقر، معتاد ویرانه پیما و آواره ی زباله گرد و متکدی  با آنتن دهی عالی ( آماتور و حرفه ای و حقیقی و مجازی) همراه من است.

قبول دارم که سرنوشتمان اگر بد شده، از بدی انشاء و پر اغلاط بودن املاء های خودمان است. اما چرا هزار باره نوشتن از روی غلط هایمان را پندی نگرفته ایم؟

می دانم که این نوشته ام حتی قطره اشکی بر آتش درون سوز این همه درد خودم هم نمی چکاند، چه رسد به دیگری، اما حکایتم داستان غریق و کل الحشیش است، راستی شاید تجربه باید کرد حشیش و برنج و شیشه و نخ و کراک و دیگر مواد را به اندازه ی لازم، در این روزگار به قول ابوی وانفسا.

اما می دانم اگر که می نویسم، دلم گرفته از دیدن این همه درد، درد دل دارم اما گله ای نیست مرا، تنها این روزها رویم سیه و شرمسار دست خالی و بازوی بی قدرت و مغز  تعطیل خویشم، همین و بس.

اگرچه عشق وطن می کشد مرا اما

                                            خوشم به مرگ که این دوست خیرخواه من است

                                                                                                                 «حافظ»

/ 16 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبي مقدسي

انتشارات حروفيه ناشر برجسته ي کتاب هاي تاريخ، فرهنگ و ادبيات ناشر تخصصي منابع تاريخ و فرهنگ لرستان آماده سازي کتاب ( حروف نگاري – ويراستاري- نمونه خواني و صفحه بندي ) تلفن: 09121380263 مجتبي مقدسي / آدرس: تهران صندوق پستي 533 - 16315 سايت : www.horoufiyeh.com

علی

وبلاگ جدید کوهدشت

مریم کوچوووولووووو

سیلام عسیسم....شلمنده که دیل سل زدم......خوفی؟ممنون که فلاموشم نکلدی و سل زدی.....موفق باشی[لبخند]

مریم کوچوووولووووو

سیلام عسیسم...ممنون که سل زدی.....لطف کلدی....خوشحال شدم[گل]...دوستایی مثله شما کم پیدا میشه[گل]

مریم کوچوووولووووو

سیلام ممنون که سل میزنی....لاستی یه وبلاگ به اسمه زنان لر دلست کلدم بیا ببین اگه مشکلی داله بهم بگو......این ادلسشه(www.zananelor.blogfa.com)

مرد خاکستری

سلام . از استان سیستان و بلوچستان و از شهر زاهدان دست تک تک شما همشهریهای با صفا را می بوسم . از ما هم در این دیار غربت یاد کنید