تبار رضاشاه

 به قلم : سيدمصطفي تقوی
        از آغاز تاريخ تا به امروز انسانهاي بي شماري متولد شده و مرده‌اند، اما هيچ گاه تاريخ تولد و مرگشان و يا ريشه و تبارشان دغدغه ذهن و فكر هيچ كس قرار نمي‌گيرد. در اين باره نيز همانند بسياري از امور ديگر، انسانها به هر پديده‌اي به همان اندازه اهميت مي‌دهند كه آن پديده در زندگي اجتماعي مردم تأثيرگذار بوده است. و همين اصل، علت اصلي آن است كه بسياري از انسانها از زاد و مرگ بسياري از انسانهاي ديگر بي خبر مي‌مانند.اصل يادشده، همچنين، نشان آن است كه برخي از انسانها، لحظه لحظه مرگشان ثبت مي‌شود در حالي كه نه تنها ديگران، كه خودشان نيز از تاريخ دقيق تولد خويش بي خبرند. زيرا اين دسته از انسانها كساني هستند كه به هر علت توانسته‌اند در عرصه فرهنگ يا سياست يا اقتصاد جامعه تأثيرگذار باشند در حالي كه در شرايطي ديده به جهان گشودند كه خود يا خانواده‌شان براي ديگران اهميتي نداشتند و ثبت تاريخ تولد و يا ريشه و تبارشان جلب توجه نمي‌كرد. بسياري از علما و مخترعان و مكتشفان و هنرمندان و سلاطين از اين گونه‌اند. تعدادي هم هستند كه هم هنگام تولد براي جامعه اهميت داشتند و هم هنگام مرگ. 
       در ميان گروه دوم، يعني آنهايي كه تولد و تبار روشني ندارند اما تا هنگام مرگ صاحب اشتهار شدند، آنهايي كه با عرصه قدرت و سياست سروكار نداشتند مشكل‌آفرين نمي‌شوند. اما از اين دسته، آنان كه بر كرسي حكومت و قدرت تكيه داشتند، برخي همچون نادرشاه افشار با پاك كردن صورت مسئله به حلّ آن مي‌پردازند و در پاسخ اين پرسش كه پدرت كيست و فرزند كيستي؟ در يك كلام پاسخ مي‌دهند: « فرزند شمشير». اگر صد بار از آنان همين را بپرسي، همين را نيز خواهي شنيد. اين دسته بدين گونه خيال خود و ديگران را راحت مي‌كنند. اما همه آنان از اين گونه نيستند. برخي از آنان نه تنها صورت مسئله را پاك نمي‌كنند، بلكه در پي مسئله‌سازي نيز هستند. اينان مي‌خواهند همان گونه كه اكنون خود را بزرگ مي‌بينند، تولد و تبار خود را نيز بزرگ بنمايند. به هر حال، روزي به عنوان تولد اين گونه افراد تعييين مي‌شود، اما آنچه تا حدودي دشوار مي‌آيد، تبارسازي است. اين دسته افراد معمولاً به كمتر از اين قانع نيستند كه خود را به يكي از اصيل‌ترين نژادهاي كشور متبوع پيوند داده و به سلاطين اوليه و نخستين بنيانگذاران كشور نسبت دهند.
     رضاشاه پهلوي نيز يكي از كساني است كه در پي نيل به سلطنت، اشتهار سلاطين را كسب كرد اما ريشه و تبارش نه تنها از درخشندگي ويژه‌اي بهره نداشت، بلكه اصولاً مبهم و ناشناخته ماند. رضاشاه در آلاشت مازندران متولد شد و معمولاً عضو ايل پالاني معرفي مي‌شد. محمدتقي بهار در تاريخ احزاب سياسي نوشت : « نام اين طايفه در تاريخ خاني طبع پتروگراد برده شده است و تا جايي كه به ياد دارم غير از آن تاريخ كه وقايع حكام گيلان و لاهيجان و ظهور شاه اسماعيل و حالات خان احمد گيلاني را مي‌نويسد نامي از اين طايفه در تاريخ ديگر برده نشده است.» ظاهراً تاريخ خاني در 922هـ . ق نوشته شده و شرح حوادث سالهاي 880 تا 920هـ . ق ناحيه گيلان و لاهيجان، يعني دو دهه نخستين دوره صفويه و دو دهه پيش از تأسيس آن سلسله را در بردارد.
       به تازگي در كتاب رضاشاه از الشتر تا الشت درباره تبار رضاشاه مطلبي عنوان شده است كه دو نكته از آن قابل تأمل است. يكي اينكه نياكان رضاشاه از الوار لرستان بودند و ديگر اينكه همين الوار، به وجودآورندگان ايل پالاني نيز بوده‌اند. درباره نياكان لُر رضاشاه اين گونه گفته شده است كه در زمان هجوم افغانها در اواخر دوره صفويه (1148-1135)، طوايف لر همانند بسياري ديگر از ايلات ايران، نادر را در سركوبي افغانها ياري مي‌دادند. طايفه حسنوند كه يكي از طوايف لك محسوب مي‌شد، نيز در اين جنگها شركت داشتند. يكي از افراد طايفه حسنوند به نام « رمضان» در جريان جنگهاي نواحي شمالي كشور، از لشكريان جدا گشته، راه را گم كرده و سرانجام در ناحيه آلاشت اقامت گزيد. رمضان با يكي از دختران طايفه اوجي ازدواج كرد و براي هميشه در آن ديار ماندگار گرديد و رضاشاه از نواده‌هاي ايشان است.
      روايت يادشده درباره نياكان رضاشاه، قابل بررسي و در عين حال بسيار محتمل است. اما اينكه همين رمضان به علت اينكه در منطقه لرستان به لرها، فيلي (فهلو، فهلي، فهلوي) مي‌گفتند، ايشان هم در الاشت خود را پاهلون و پهلون به معناي پهله‌اي معرفي كرد و بدين گونه ايل پاهلوني يا پالاني را بنياد نهاد، مورد ترديد است و جاي بحث دارد. زيرا دست كم اگر روايت بهار درست باشد كه نام پالاني در تاريخ خاني آمده است، آنگاه روشن مي‌شود كه پيشينه كلمه پالاني در ناحيه مازندران و گيلان نزديك به 220 سال پيشتر از زماني مي‌رسد كه ادعا مي‌شود رمضان اقامت خود را در الاشت آغاز كرده بود. بدين ترتيب، باب تحقيق در اين باره همچنان باز است، اگرچه آنچه مهم است نه تبار رضاشاه، كه كارنامه خود او و جايگاهش در سير تحولات تاريخ و جامعه ايران است. 

1.jpg

1956-1ع 

 رضاخان پهلوي نگهبان سفارت هلند در تهران

از چپ: رضاخان پهلوي و كنوبل (وزيرمختار هلند در ايران)

 

بر گرفته شده از :موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

http://iichs.org/archived/maghalat/tabarrezashah.htm

/ 22 نظر / 130 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرسان

بخش سوم ديدگاه من دوست ارجمند نشان و اثري كه حكومت و كاحكميت كنوني بر روي ن‍اد ما نهاده از لر ستيزي رضا شاه بيشتر بوده است. در دوران رضا شاه ما و لر هاي بخيتاري جنگنده ترين تيره ها و ن‍ژاد ها بوديم. سادگي و يك رنگي خودمان را تا دوره پسر رضا شاه هم نگهداشتيم وپاسداري كرديم.اكنون تو مي تواني با دليري بگويي كه وي‍ژگي هاي پدر بزرگت را داراي مي باشي؟(اگر نويسنده اين وبلاگ يا اين نوشتار كه من برايش نظر نوشته ام از نژاد ديگري است از من رنجيده نشود) با اينكه درون كمانك توضيحي كوتاه نوشته ام اينجا هم مي نويسم. من ن‍ژاد پرست نيستم. منظورم از چند جمله پيش از كمانك يا پرانتز اين بوده است كه تا پيش از خيزش سال 57 لرها مردماني يك رنگ بخشنده مهمان نواز دارنده و مهربان بودند. اكنون هم در ژنتيك آنان چندان دگرگوني روي نداده است.همه مردم ايران دچار ناداري و سركوبي هاي گوناگون قرار گرفته اند.

فرسان

بخش چهارم/من نظراتم را با فاصله و پاراگراف بندي فرستادم پرشين بلاگ آنها را اينگونه كرد!!! دوست ارجمند نشان و اثري كه حكومت و كاحكميت كنوني بر روي ن‍اد ما نهاده از لر ستيزي رضا شاه بيشتر بوده است. در دوران رضا شاه ما و لر هاي بخيتاري جنگنده ترين تيره ها و ن‍ژاد ها بوديم. سادگي و يك رنگي خودمان را تا دوره پسر رضا شاه هم نگهداشتيم وپاسداري كرديم.اكنون تو مي تواني با دليري بگويي كه وي‍ژگي هاي پدر بزرگت را داراي مي باشي؟(اگر نويسنده اين وبلاگ يا اين نوشتار كه من برايش نظر نوشته ام از نژاد ديگري است از من رنجيده نشود) با اينكه درون كمانك توضيحي كوتاه نوشته ام اينجا هم مي نويسم. من ن‍ژاد پرست نيستم. منظورم از چند جمله پيش از كمانك يا پرانتز اين بوده است كه تا پيش از خيزش سال 57 لرها مردماني يك رنگ بخشنده مهمان نواز دارنده و مهربان بودند. اكنون هم در ژنتيك آنان چندان دگرگوني روي نداده است.همه مردم ايران دچار ناداري و سركوبي هاي گوناگون قرار گرفته اند. آرزو مي كنم از ديدگاه من آزرده نشويد و همه ايرانيان به رفاه و آرامش دست يابند.

فرسان

بخش پاياني نظر / ديگه هم نظر به اين بلندري براي پرشين بلاگ نمي نويسم/ نظر و ديدگاه كاربر همشهري را به تمام نخوانده ام،تنها اون جمله كه نوشته بود برخي لر ها باورمندند نام خرم آباد به خرما بستگي دارد را خوانده ام.من از هيچ پژوهنده و درس خوانده لري چنين باوري نخوانده و نشنيده ام. در اين باره اگر نياز بود خواهم نوشت.

همشهرى

1- قبل از هر چيز خوب است كه تعجب و تأسفم را از عبارت « نخوانده ام ولى بعدآ مى خوانم ...» كه به كرات در اين وبلاگ و وبلاگ هاى مشابه مى بينم، ابراز نمايم. راستى مگر مى شود درباره يك خط از نوشته اى كه آنرا كامل نخوانده ايم اظهار نظر كنيم!؟ 2- فرسان جان! نشنيدن جنابعالى ، دليل خوبى براى انكار آنچه من نوشته ام نيست. هر چند من آنرا به عنوان يك مثال از جعل و سابقه تراشى هاى واهى و بى اساس كه در جامعه مان رواج دارد، نوشته ام. لطفآ بقيه مطلب(مخصوصا قسمت سوم) را بخوانيد و سپس نظر بدهيد!

همشهرى

4- ظاهرآ محتواى قسمت 4 نوشته تان، تأثر از فقدان جنگندگى در لرهاى كنونىاست، كه بايد بگويم وا مصيبتا. اين همه دعواى قبيله اى و چاقو كشى در كوچه و بازار قانعتان نمى كند!؟ شما از اين بيشتر ميخواهيد!؟ انقلاب 57 هر عيب كه داشته باشد، اگر موجب پايين آمدن ميزان جنگندگى لر ها شده باشد، از محاسن آن است. و البته اى كاش بخشندگى و مهمان نوازى لرستانيها كم شده باشد!(چرا كه بخشندگى و صفاتى از اين قبيل، علامت توسعه نيافتگى يك جامعه است!)

همشهرى

و بايد بگويم كه: من خوشحالم كه به دليرى پدربزرگم نيستم! (چرا كه قرار نيست مثلآ به جنگ طايفه ى فرسان بروم! و آنها را غارت كنم!) اكنون زمان مدارا با ديگران است . دوره ى تحمل عقايد گوناگون و... و ما چقدر «تمرين مدارا»* مى كنيم!؟ *: كتابى از محمد مختارى

یک لربلاگ

آقا دیارت نی.. کاشکی حداقل هر از گاهی بخش نوپایا لینکسونته به روز کنی.. موفق بایی

علي

سلام اميدوارم حالتون خوب باشه. وبلاگتون خيلي زيبا و جالبه. خوشحال ميشم تبادل لينك داشته باشيم به ما سر بزن همشهري ياعلي

عه زی زی

جناب آقا خودت از اتحاد می گی و در اين مورد هم چون اسمی از الشتر امده منفی بافته ايی اگر می گفتند رضا شاه لر خرماو ای بوده باز هم نظرت اين بود با با طاهر کريم خان زند و رضا شاه هر سه لک بوده اند می خواهی بپزیری یا نپزیری مهم نيست اما فقط ديگه از اتحاد دو قوم لک و لور نگو با سپاس

کامران

تف بر شرف قلم فروخته ها،مخصوصا که از ما لرها باشه