نوشته ی خرم آباد = خورموه به مناسب طبیعت نویسی ی لر بلاگ ها

هرگاه می پرسی کسی از شمار بارها سخن نمی گوید ، ‌چیزی هم اگر بگوید کسی ،‌ واژه ای بیش نیست . واژه گانی همچون کم ،‌ بسیار ،‌ هرگز و از این دست بسیاران .

 آری شمار بارها آنچنان شایسته ی اندیشیدن و به یاد سپردن نیست،‌ چه ،‌ هزاران بار از کنار هزاران ‌کوه ،‌ دشت ، بیابان ‌، آدمها و هزاران چیز دیگر و از این دست چیزها می گذریم .

گهی تند و شتابان ،‌ بی که بخواهیم و بتوانیم که بنگریم و ببینیم و گاه آرام و بی شتاب ،‌ بی که بخواهیم و بتوانیم که بنگریم و ببینیم و چه بسا گاهها که می ایستم در برابرشان،‌ بی که بخواهیم و بتوانیم که بنگریم و ببینیم. با اینهمه تنها شاید یکبار درنگ می کنیم ،‌ می ایستم ،‌ و تنها آنها را می بینیم و در این تک و توک درنگیدنها ، تنها یکبار ژرف و اندیشناک به آنچه که توانیم دید می نگریم .

 و تک درخت نیز یک از هزاران چیز از این دست است .

سراسر زندگی را یکبار می ایستم و اندیشناک و ژرف می نگریم ،‌ و دریغا که در این یکبار هم تنها تک درخت را می بینم . تنها چیزی که زمینی دیدگان ما را ، یارای دیدار آن هست .

با این همه داستان آدم های این روزگار ،‌ با تک درخت داستان دیگریست ،‌ داستان دیدار دوباره ی دوستی کهن و دیرین ،‌ همزادی همدرد  ،‌ همرزمی همراه ،‌ خودی دیگر یا هر چه که خواهی نامیش، کز یادمان رفته است و از قاب دیدگانمان رخته بر بسته .

تک درخت منظره ای پر تنهایی، داستان درختی که اگر ایستاده و اگر تنهاست و اگر بی همدم است و اگر کسی از هم سانان خویش را در کنار ندارد و اگر حتی کسی به سرکشی و دلجویی اش نمی آید بر او نگهی نمی اندازد. تنها برای اینست که، زنده نگه دارد یاد درختانی را که روزگارانی شاید دور و شاید نه چندان دور ، در کنارش بوده اند. درختانی که امروز دیگر نیستد. همان دارهای که بارها شاخه هاشان شانه ای بوده برای گریه های تک درخت.

تک درخت ایستاده تا فریاد زند جنگلی را که در یاد دارد و کسی را یارای دیدارش نیست امروز. تک درخت یابود و زنده نگه داشت، هم سانان رفته را بر پای ایستاده. تک درخت تنها نیست، شاید چنین در چشم آید که کسی در کنار ندارد.

تک درخت آنچنان که ما می پنداریم بر تنهای اش نمی گرید،‌ در سوگ گرامیان در خاک افتاده اش نیز نمی گرید .تک درخت بر پای ایستاده ، همچو آن تک مبارزی که فریاد زد ک

" مردن بر پاهای خویش به که بزیی بر زانوانت "

تک درخت ایستاده ، ‌شاخه هایش آشیان مرغان سرگردان ، برگهایش تن پوش پرندگان زخمی و شکسته دل و بسته پر است ، تا به یاد جهان آورد ، که جنگل بخشنده و بود گشاده دست.

شاید در این روزهای بی یاور، ایستادگی در برابر کوچک نسیمی،‌ سخت تر از ماندن در برابر سخت ترین توفانهای روزگار در بر یاران بودن باشد. شاید ستوار ماندن و خم نشدن و با سیلی رخ را سرخ کردن در این روزگار نامناسب ،‌با این مردم ناسازگارش کاری بسیار سخت باشد. اما تک درخت مبارزانه ایستاده و جنگل رفته را فریاد میزند.

/ 4 نظر / 55 بازدید

[دست][دست][دست][دست] داش احد خیلی قشنگ و جالب بود توصیفی زیبا که منتقل کننده حس همان تک درخت است قلمت پرتوان و تا ابد موثر شاد باشی و شاکر [دست][دست][دست][گل]

مزدك

پاينده ايران درود بر شما هم ميهن بختياري. آلبوم شاهنامه خواني بختياري با صداي كوروش اسد پور براي دانلود در تارنماي ما آماده است. به اميد ايراني آباد و آزاد در سايه حاكميت ملي پاينده ايران

محسن تیزهوش

تشکر.... تا همیشه حامی محیط زیست باشیم[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نصرت درويشي

چراغ هاي رابطه زيباترين و بلندترين شب ايرانيان"‏‎ ‎شب يلدا"‏‎ ‎راشادباش مي گويد نصرت درويشي/آذر ماه /1387‏