کارکرد صدا و سیمای مرکز استان لرستان

برای نمونه چنانچه ما در میان گروهی از  افراد ناشناس از قومیتهای گوناگون که تن پوش های همانند دارند قرار گیریم .(بدون اینکه هیچگونه شناختی از گذشته و قومیت هر یک از آنها داشته باشیم ) مطمئنا بسیار دشوار خواهد بود در یک نگاه - و یا حتی با نگاهی موشکافانه نیز هم – بتوانیم قومیت هریک از آنها را مشخص نماییم . چه تا زمانی که افراد این گروه لب به سخن نگشوده اند ، تن پوش ، چهره ، پیکر و ... های  ایشان هیچگونه کمکی برای دریافت قومیت ایشان به ما نمی کنند و چه بسا ما را گمراه و سردرگم تر نیز بنماید . اما چنانچه یکی از ایشان لب به سخن گفتن بگشاید این زبان است که به ما کمک می کند تا به راحتی به گوناگونی فرهنگهای ایشان پی ببریم . چه همانگونه که امروزه با همه گسترش زبان فارسی تهرانی در جای جای ایران هستیم . اما باز به سادگی از گویش و ادای کلماتی از این گونهء فارسی توسط یک شخص می توانیم بفهمیم که فارسی  تهرانی زبان مادر او نیست . گواه این سخن را می توانید در میان جامعه به وفور دید . انبوه زبانهای پی جین یا همان گویشهای که نام انها از واژه " فارسی " به همراه پسوندی که معمولا نام یک شهر و یا منطقه و یا قوم می باشد ساخته شده . برای نمونه فارسی کرمانشاهی ، فارسی تبریزی  و ...  که همه همان مصداق زبانزد کلاغ و آموختن شیوه خرامیدن کبک و ... الخ هستند .

اما چرا این چنین شده و چگونه این زبانهای پیجین و کرئول شتر- گاو- پلنگ به وجود آمده اند ؟ پاسخی ندارد جز اینکه زبان ( بویژه زبان مادری ) چیزی نیست که کسی بتواند به سادگی و یک شبه آنرا دگرگون کند .

بنابر آنچه که گفته همی آمد میتوان به این رسید که :

 

" چنانچه فرهنگ یک قوم را به ناموس و تاریخ آن قوم را به ثروت و دارایی ایشان همانند انگاریم . همانا زبان پرچم و نشان و نماینده و نمود و نمایانگر آن قوم و فرهنگ و تاریخ ایشان است "

 

و چنانچه یک قوم یا ملت بخواهد از فرهنگ خویش پاسداری و نگهداری نمایید بایستی به مانند سربازانی که در میدان جنگ برای بالا نگه داشتن پرچم کشور خود می کوشند .برای استوار و پابرجا و در احتزاز نگه داشتن پرچم قومیت خود که همانا زبان آن قوم است بکوشد .

 چه همانگونه که با برافتادن و پایین آمدن پرچم یک کشور به شکست آن کشور پی می بریم . با از بین رفتن زبان یک قوم که در برگیرنده بخش گسترده و فراگیری از فرهنگ و آداب و رسوم و تاریخ گفتمانی و شفاهی آن قوم می باشد . در واقع آن قوم بی هویت و مسخ و نابود شده است . قومی می شود که هیچ چیز از افسانه های گذشته خود را نمی داند . هیچ ادبیاتی ندارد . هیچ پیشینه تاریخی ندارد . حال این قوم هر چقدر آثار باستانی رو و زیر خاکی که می خواهد داشته باشد . هر اندازه و هر شمار نوشته و سنگ نوشته و ... به آن زبان مرده  که می خواهد داشته باشد . تصور کنید زمانی را که هنوز خط میخی رمز گشایی نشده بود . چه اندازه از تاریخ و فرهنگ و حقایق و سربلندیهای ما ایرانیان در تاریکیهای تاریخ گمشده و پنهان بود ؟

آیا هیچ به این اندیشیده اید که چنانچه زبان اوستایی نبود ما ملتی می شدیم با 1500 سال پیشینه خنده اور است نه ؟

تا کنون با خود اندیدشیده اید راز پا برجایی فرهنگ ایرانی و ایران (که شاید امروزه به آن شکوه و بزرگی و بالندگی پیشین نباشد ) با آن همه روزگاران بسیار سخت و دردآلود و تیره که بر اثر یورش های بنیان کن و خانمان بر انداز تازیان و مغولان و ...  بر  خود دیده چیست ؟

اینکه چرا ایران و هویت و فرهنگ آن ، همچون کشور و فرهنگ مصر باستان و دیگر فرهنگها و کشورهای خاورمیانه و نقاط گوناگون دنیا در دهلیز دراز و تاریک تاریخ گم نشد ؟ ( مصر با ان همه تاریخ و تمدن که ثابت می کند تازی نیستند هم اینک یکی از بزرگترین و مهم ترین کشورهای عربی جهان است و سنگ عربیت را به سینه می زند !!!)

آری همانگونه که قطعا شما بزرگواران بهتر از این کهترین می دانید . تلاشها ، رنجها و جانفشانی های همه مردمان ایران زمین ، مردمانی همچون فردوسی و رودکی و .... که درود ایزدان امشاسپندان بر ایشان و همه ایران دوستان باد . در زنده نگه داشتن زبان به عنوان روبنای فرهنگ و تاریخ ایران تنها دلیل این پایداری و ایستایی و مانایی است . چه زیبا گفته است پیر توس مردی که شاید رتبه ای همپای داریوش بزرگ و ... در ساختن ایران زمین داشته باشد . روانش غرق نور ایزدی باد . آنجا که می فرمایید بسی رنج بردم در این سال سی و ... الخ .

 

آری زبان ایرانی است که فرهنگ ایرانی و خود ایران را تا به امروزه نگه داشته .

 زبان مهم ترین و بارزترین ویژگی یک قوم است و بر تک تک کسان یک قوم بایسته است پاس داشت و نگهداری  زبان آن قوم . و سبک شمردن زبان یک قوم و به ریشخند گرفتن آن ( چه آگاهانه و چه نا اگانه ) همانا توهین و ریشخند و و تلاشی است برای نابود ساختن آن قوم .

 

اما این سرنامه بلند برای چه بود و این کهترین با گفتن آن در پی چه چیزی است ؟

 

هدف این کمینه از گفتن هرآنچه که در سرنامه آمده است . زمینه سازی و برای گشودن روی سخن با دست اندرکاران مرکز صدا و سیمای استان لرستان ( بویژه شبکه تلویزیونی افلاک ) و بررسی و بازنگریی کارکرد این شبکه به عنوان تنها و فراگیرترین رسانه همگانی لرستان در راستای نگهداری و گسترش و بالاتر بردن فرهنگ بومی مردم لرستان از دیدگاه خودم بود .

پیشاپیش از تلاش همگی کارکنان و کارمندان و دست اندرکاران تهیه و پخش برنامه های این مرکزسپاسگزاری می گردد . و یاداور می شود چنانکه از نامش بر می آید  بررسی گاهی ممکن است بازگو کننده کاستی ها و نارساییها و لغزش ها باشد . که این بازگو کردن ها و بیان دیدگاهها کاملا از سر دلسوزی و دوستانه است و چنانچه از برنامه ای ویژه نام برده شود به هیچ وجه بر آن نیستیم تا کسی را بکوبیم . بنابراین شاید این جستار انگیزه ای باشد برای به چالش کشیده شدن سیاستها و برنامه ریزیها و برنامه سازی های این مرکز با هدف تغییر نگرش در راستای بهبود و بهتر شدن و پربارتر گردیدن برنامه های این مرکز به عنوان یک مرکز محلی و استانی و قومی .

از آنجایی که سرنامه بیش از آنچه که می پنداشتم به درازا کشید ادامه گفته ها را فشرده و روشن و بی پیرایه و فهرست وار پیشکش می نمایم .

 

 پیش از آغازیدن بایسته است تا نکته ای را روشن نماییم و آن این که همچنانکه در ادامه نوشته خواهید دید تقابلهای بین زبان های لرستانی و زبان فارسی خواهد بود . و ممکن است این امر برای کسانی که شناختی از این کمینه  ندارند امر مشبه شود که فلانی دشمن وحدت ملی است ، یا ضد ایرانیست ، و یا خود و قومیت اش را تافته جدا بافته می داند و خلاصه هزاران از این قسم داستانها .

که برای روشن شدن اذهان خوانندگان این جستار در همین جا  قویا اعلام می دارد که این کمینه لرستان و فرهنگش را به عنوان بخشی از خاک و فرهنگ ایران زمین دوست دارد و می خواهد . و به زبان فارسی - البته در جایگاه زبان مردمان ایران زمین  - و زبان لری – به عنوان زبان مادری – به یک اندازه احترام و علاقه دارم .  و نیز چنین است برای فرهنگ . و اصولا فرهنگ و زبان لرستان را جدای از فرهنگ و زبان ایران ندانسته و نمی دانم و نخواهم دانست . و چنانچه در اینجا از زبان فارسی می نالم و شکوه ها دارم . از آنروست ، که با گسترش بی رویه و نادرست زبان فارسی تهرانی و جایگزین شدن آن با زبانهای محلی ایران (بویژه زبانهای لرستان ) و اثرات سوء آن بر سست شدن این خرده فرهنگها و از بین رفتن آنها که ریشه های فرهنگ ایران زمین هستند مخالفم . چه چنانچه این ریشه های پاک و کهن از بین بروند آن درخت تناور هم  دوام آنچنانی نخواهد داشت و به اندک نسیمی بیم از افتادنش هست - خداوند مپسندد هرگز که چنین بادا – و روشن است آنانی که هدف خشک کردن و کشتن و بریدن این ریشه های کوچک و یا بزرگ را دارند کیستند و در پی چیستند . پس در این سخن بیاندیشید اندیشیدنی .

 

1- نسبت زمان اختصاص یافته به پخش برنامه های جدی ، با زبانها و گویشهای محلی استان لرستان ( زبانهای لری - لکی و گویشهای هر یک از آنها ) در برابر برنامه های که به زبان فارسی پخش می شوند از مرکز صدا و سیمای لرستان (بویژه در شبکه تلویزیونی افلاک ) آنچنان اندک است که شاید بتوان آنرا در حد صفر دانست. ( در حالی که در دیگر استانهای کشور این نسبت بسیار بالاست برای نمونه استانهای اردبیل ، آ . شرقی و غربی ، کردستان ، قزوین ، سیستان و بلوچستان و ...  که حتی پخش برنامه های بسیار جدی مانند اخبار ایران و جهان را به زبانهای محلی دارند ) . همانگونه که می دانید و می بینیم این امر آشکار ادبیات شفاهی و زبان مردمان لرستان را به سوی هر چه بیشتر فارسی شدن سوق می دهد . بر شتاب جایگزین شدن زبان فارسی به جای زبانهای لرستانی می افزاید .

 به گمانم با افزایش زمان پخش برنامه های گوناگون و جدی (مانند اخبار و ... ) به زبانهای محلی مردمان لرستان و بالا بردن زمان پخش اینگونه برنامه ، نسبت به برنامه های که به زبان فارسی پخش می شوند . این نسبت را دست کم تا دو سوم کل برنامه ها افزایش دهند .

 

2- شوربختانه در برنامه های پخش شده از صدا و سیمای مرکز لرستان (بویژه شبکه تلویزیونی افلاک ) تنها زبان محلی که بصورت اندک استفاده می شود لری است . آن هم بدانگونه که می بینید و می دانید . در واقع این در این برنامه ها زبان لری - که در اینجا بنحوی نماینده دیگر زبانهای رایج در استان لرستان نیز هم هست . زیبا زبانهای با آن همه ظرافت و لطافت و دلنشینی و نازک طبعی ... - بیشتر به ریشخند و به سخره گرفته می شود تا بینندگان اینگونه برنامه ها را - که هیچگونه مفهوم و محتوی و پیامی برای مخاطب ندارند – تنها به خنده وا دارد !!!!!!!! ( با دیدن اینگونه برنامه ها آدمی به این فکر می افتد که گویا زبانهای مردمان لرستان تنها برای دلقک بودن است. که البته هرگز این زبانها برای مردمان این استان اینگونه نبوده و نیست و نخواهد بود . جز برای اندکی ساده نگر و لوده و چنانچه لودگی و اسباب ضحک و خنده ای هم است از عقل و خرد کم و ناچیز ، و بی مایگی و بی هنری به اصطلاح بازیگران و نویسندگان و ... این برنامه هاست نه از زبانهای شیوا و دلنشین و پرشور و آهنگین و لری و لکی ) . و از این بدتر آنکه هماره در کنار – و شاید اگر بهتر یگوییم در برابر – این به سخره گرفته شدن زبانهای لرستانی زبان فارسی ستوده و بالا برده شده . گواه این سخن هم چه بسیار است . کاراکتر دلقک و کم فهم و ... « گلالی » با کارهای آنچنانی که انجام می دهد و به زبان لری سخن می گوید در برابر کاراکتر دیگری که اسوه عقل سلیم و جا افتادگی و منطق و ... است و اتفاقا به زبان فارسی تهرانی سخن می گوید . و هزاران برنامه از این دست و با همین نحو . نمونه دیگر ، برنامه « بهار مالگه » است که در آن مجری فارسی گو همان فرد ایده آل و منطقی و درست اندیش و نمونه است و اما مجری دیگر که لری سخن می گوید همان فرد غیرمنطقی ، دلقک و ... همیشگی است . این برنامه ها آدمی را بی درنگ به یاد شخصیتهای خوب و بد فیلمهای آمریکایی زمان جنگ سرد می اندازد . و گفتگوهای بین این شخصیتها نیز یادآور گفتگوهای بین ایرج طهماسب و کلاه قرمزی می باشد . و آدمی که این برنامه ها  را می بیند برداشتی جزء توهین به فرهنگ و زبان و مردمان لرستان نمی تواند داشته باشد . آدمی با دیدن این برنامه ها به این اندیشه می افتد که سازندگان این برنامه یا عامدا و با علم آگاه هدفی جز تخریب و نابودی فرهنگ و زبان لرستان ندارند . و دشمن لرستان و فرهنگ و مردمان این سامان هستند .  و یا نا آگاهانه و تنها برای اینکه کاری کرده باشند – و بدون اندیشیدن به دستاورد و پیامدهای آن – اینچنین برنامه های را می سازند . که در هر دو صورت نتیجه آن در جامعه چیزی جز این نخواهد بود که

" لری سخن گفتن را نماد سفاهت و فارسی بلغور کردن را نشانه فصاحت بدانند و به مرور از زبان و فرهنگ خویش فاصله بگیرند و دورتر و دورتر شوند تا ان را فراموش نمایند ."  ( دادار نخواهاد که چنین باد .)

البته رجال مرکز صدا و سیمای لرستان – که بگونه ای از اربابان رسانه هم هستند - برای توجیه این امر می گویند که خواست مخاطب از ما اینست و ما هم هدفی جز رضایت مشتری نداریم . بینندگان و شنوندگان می بینند و می شنوند و می پسندند و از ما می خواهند تا اینچنین بسازیم . و ما هم می سازیم . عرضه تابع تقاضاست .

صرف نظر از اینکه این توجیه درست است یا خیر . مفهوم آن آدم را به یاد حرفهای بساز بفروشها می اندازد . اما آیا اگر واقعیت نیز چنین است و مردم جامعه از ایشان چنین انتظاری دارند .؟!!!!

اگر چنین است پس نقش این رسانه ها  برای نگهداری و بالا بردن فرهنگ و اعتلای سلیقه جامعه و قشر عامه آن چه می شود ؟ ویا مگر رسانه ها فروشگاه یا کارخانه تولیدی هستند ؟

 

3- شوربختانه آنچنان که به نظر می رسد بیشتر بازیگران و مجریانی هم که در برنامه ها به کار گرفته می شوند . دانش و آگاهی چندانی از فرهنگ و آیینها و زبانهای (حتی یک زبان از زبانهای ) استان لرستان ندارند . و چنانچه آگاهی هم دارند ناچیز و اندک و نا کارآمد است . و ایشان بجز سخنوری و سخنان زیبا گفتن ( حال این چگونگی و چندی این سخن بماند ) و تعارفهای آنچنانی و نان به هم قرض دادن هنری دیگر ندارند . در اینجا این پرسش پیش می آید که

چرا از کسی که حتی شناختی اندک از آداب و رسوم و فرهنگ و زبان محل کار خود ( برای این در اینجا از واژه محل کار استفاده شده که به گمانم برخی از ایشان یا لرستانی نیستند و یا فارسی زدگانی هستند که منکر گذشته و لرستانی بودن خویش هستند که - اگر چنین است با ایشان دگر ما را سخنی نیست و ... – تنها به ضرورت کار در لرستان ساکن شده اند و تنها برایشان درآوردن لقمه ای نان مهم است حالا با مجری گری یا هر کاری دیگر ) ندارد . برای اجرای برنامه ها ( بویژه برنامه های اجتماعی ) بهره گیری می شود ؟

چرا در برنامه های این مرکز از وجود مجریان و بازیگران توانایی که به زبان مردمان این استان سخن گفتن می توانند و به این زبان عشق می ورزند و استفاده نمی شود ؟

آیا این مرکز درباره دعوت به همکاری از چنین افرادی اقدامی کرده ؟

آیا در لرستان قحط الرجال است ؟ یعنی در میان لرستانیان کسانی که علاوه بر سخنوری و سخنهای زیبا گفتن دانش و آگاهی در حد قبولی از فرهنگ و زبان استان خویش داشته باشند و به زبان لرستانی سخن بگویند پیدا نمی شوند ؟!!!

آیا بکار گماردن چنان افرادی باعث دلسرد واپس زده و گوشه گیر شدن چنین کسانی  نشده ؟

 

 

بارها شنیده اید که در پاسخ این پرسشها جملاتی با مضمون زیر گفته شده است :

 

" چون در استان لرستان ما فرهنگها و زبانهای  گوناگونی داریم . و اینکه بتوان کسی را یافت که بر همه آنها احاطه داشته باشد نا ممکن است و کسی را هم که با این فرهنگها و زبانها آشنایی داشته باشد نیز حکم کیمیا را دارد . و از سویی چون در لرستان زبانهای بومی و محلی گوناگونی وجود دارد و افزون بر آن ما میهمانانی هم از دیگر جاهای ایران و جهان داریم که زبان مادریشان با ما متفاوت است و اگر به یکی از زبانهای محلی و بومی لرستان برنامه سازی کنیم دیگران از درک و ارتباط برقرار کردن با آن برنامه عاجز می شوند و برنامه برایشان نا مفهوم می شود پس نمی توان به زبان  های لرستان برنامه ساخت . لذا ما برنامه ها را به زبان رسمی کشور ( همان فارسی آن هم از نوع تهرانیش ) می سازیم . "

 

( البته در اینکه چنانچه کسی فرهنگ و زبان قوم خویش را بخوبی بشناسد حکم کیمیا را می یابد هیچ سخنی نیست . خوشا همنشینی با ایدون مردمانی . )

و اما در پاسخ این توجیه :

اینکه در استان لرستان زبانها و گویشهای چندی وجود دارد حرفی نیست . اما این یک توجیه سطحی و پذیرفتن آن ساده لوحی است . باید از گویندگان چنین سخنی پرسید که : آیا پیش از ورود و همه گیر شدن فارسی  در این استان مردمان آن چگونه با هم ارتباط برقرار می کردند ؟ و یا حتی بالاتر از آن با هم داد و ستد و زندگی می کردند ؟ چگونه مردمان مناطق اطراف خرم آباد و بروجرد و یا نورآباد و  پلدختر و یا درود و کوهدشت و ... با هم سخن می گفتند ؟ ( احتمالا با زبان اسپرانتو و یا ایمائ و اشاره  و یا یک زبانی که دیگر از ان اثری نیست !!!!!) برای آگاهی حضرات عالی به استحضار می رساند مردمان این سرزمین ( استان لرستان کنونی ) با هم زبانهای لرستانی با یکدیگر سخن می گفتند مگر لری بروجردی و خرم آبادی و درودی و پلدختری و لری ازنا و الیگودرز و اشترینان تا چه حد اختلاف دارد ؟ آقایان اگر نمی دانید بدانید این ها با یکدیگر که هیچ با لری مناطقی دور تر همچون نهاوند و اندیمشک و ملایر و تویسرکان و دره شهر و.. تفاوتی بسیار ناچیز در حد صفر دارند . مگر لکی نورآباد و کوهدشت و الشتر و چقلوندی و.. چقدر با یکدیگر تفاوت دارند بازهم آنچنان اندک که می توان از تاثیر ان در ارتباط برقرار کردن صرف نظر کرد  . آیا هیچ لر مادر زادی را می شناسید که در فهمیدن لکی مشکل داشته باشد و یا برعکس ؟  و اما در مورد غیر لرستانیهای ساکن لرستان که ممکن است مشکل اصلی را در درک زبانهای بومی و محلی لرستان داشته باشند . مگر تمام کسانی ( اعم از نانوا و بقال و راننده تاکسی و دکتر و کارمندان ادارات و شرکتها ، تعمیرکاران و ... ) که در جامعه لرستان با ایشان در تماس اند ، به زبان فارسی جهت ارتباط برقرار کردن متوسل می شوند ؟ ضمن پاس داشت حرمت این گروه اخیرالذکر ( بنابر همان میهمان نوازی و بیگانه نوازی همیشگی مردمان لرستان ) اما مگر این گروه چند درصد از مردمان استان لرستان را تشکیل می دهند ؟ آیا اقامت طولانی مدت ایشان باعث نشده تا لری را( که نزدیک ترین زبان ایرانی به زبان فارسی است ) بفهمند ؟ آنانی هم که کوتاه مدت در این استان میهمان هستند چنانچه نتوانند برنامه های که از صدا و سیمای مرکز استان لرستان پخش می شوند را بفهمند نه به گمانم فرقی برای استان ما و مردمان ما داشته باشد . چه آنانی که باید بدانند نیک می دانند . بنابراین این توجیه هم نمی تواند توجیه مناسبی برای این مورد باشد . و بهتر است تا مرکز صدا و سیمای لرستان ضمن احترام نهادن به تشخص و جایگاه همه زبانهای لرستانی از، زبان لری – که زبان 75% مردمان استان لرستان است و به جرات می توان به آن نام زبان رسمی استان را داد -در کنار درصد مناسبی از دیگر زبانهای و گویشهای بومی و محلی استان لرستان بطور جدی و بسیار بیشتر و در حد قابل قبولی در تهیه و ساخت برنامه ها بهره گیرد .

 

 

/ 20 نظر / 131 بازدید
نمایش نظرات قبلی
reza khoram abadi

ببخشيد ولی من بعضی وقت ها نمی گيرم منظورت چی بود و قمری کيه ؟ می تونی کنار وبلاگت يک قسمت نظرسنجی بگزاری و وبلاگ رو در عين اعتراض به صدا و سيما آپگريد کنی . به هر حال موفق باشی . راستی فکر می کنم اگر امتحانات روزی يک ساعت بهم اجازه بده اخبار انتخابات رو در خرم آباد پوشش بدم و احتمالا اولين قسمتش هم تو يکی دو روز آينده رو وبلاگ مياد .

reza khoram abadi

سلام . انگار خيال نداری به اين زودی ها به روز کنی . به وبلاگم بيا و عضو سايتی که ازش خبرنامه رو گرفتم شو تا بهت امکان نظرسنجی راحت و ساده رو بده . موفق باشی .

reza khoram abadi

وا اعتمادی که و حرفيات دارم د اولين فرصت لينک وبگذر ورداشتم . ممنون . سعی می کم اقداميا امنيتی ديه ای هم که لازمن انجام بدم . موفق بويی .

reza khoram abadi

تون خدا تو ديه د کروبی نو . تو و ای روشنفکری حتما بايد تا ايسه و يه فکر کرده بايی که کروبی دو حالت بيشتر نمی تونه داشتو يا يه که آيم روشنيه و آينده نگر که د چنی صورتی بايد طی ای چهار سال رئيس مجلسيش سی خرمووه و لرسوو کاری می کرد که الان وه سنگه و محبوب با و يا بايد آيم دور انديشی نو و خويی بو و فکر قومش که د ای حالتم باز بايد کاری می کرد و چون هيچ کوم د ای دو حالت پيش نيما پس ای آيم حتی لايق لر دونسنم نی چه رسه و ... . موفق بويی .

رضا جایدری

سلام همشهری. از اينکه همشهری مثل شما دارم که به اين مسائل اهميت ميده خوشحال شدم . اگه مايل هستی تبادل لينک کنيم . موفق باشی.

reza khoram abadi

سلام . ببخشيد دير جواب دادم ولی باور کن اين صفحه پيام ها ديشب کلافم کرد . به هر حال ببخشيد . من با صفحه يادداشت جديد مشکلی ندارم و به راحتی می تونم وبلاگ رو به روز کنم . حتی يک بار هم آزمايشی ديشب اين کار رو کردم که ديدم مشکلی نيست . امیدوارم برای تو هم مشکل هرچه زودتر حل بشه . موفق باشی و پایدار .

ایرانی اصل تالش زبان

من لرها را دوستدارم چون زبان تالشی بالری هم ريشه است اهل اردبيل خلخال هستم

ابراهيم

در حاشيه نمايشگاه نرم افزارهاي تخصصي كه به همت شوراي شهر دورود و شركت خدمات انفورماتيك برگزار ميشود نشريه اينترنتي لور در غرفه اختصاصي خويش به معرفي سايتها ، نشريات اينترنتي و وبلاگهاي استان خواهد پرداخت. نشريه اينترنتي لور همچنين قصد دارد در يك غروب تابستاني در حاشيه نمايشگاه ، گردهمآيي نويسندگان نشريات اينترنتي، وبلاگ نويسان و علاقمندان به روزنامه نگاري اينترنتي را نيز ترتيب دهد.

عه زی زی

همانطور که قبلا مفصل حرف زده ايم من از اين می ترسم که تا چند سال ديگر لهجه ی لری در لرستان در اقليت قرار گيرد در مورد زبان اهورايی لکی هم که علاوه بر فارس (عرب )های سرور لور های عزيز هم دست کمی از بی اعتنايی نسبت به آن را ندارند . بی اعتنایی می کنند و انگا می گويند چرا به سمت کرد ها کشيده می شويد. اين حرف شما را قبول ندارم که همه ی لر ها لکی را می فهمند (جز خورماوه) چون هم گروه نيستند اما هر وقت توانستيد تلوزیون مستقل لری داشته باشيد يک نيم نگاهی به لک ها که نيمی از جمعيت لورستان را تشکيل می دهند داشته باشيد تا به دامن کورد ها نیفتند. بااميد موفقيت

پایگاه اطلاع رسانی میراث فرهنگی لرستان

يكي از ويژگيهاي گويش لكي ، آثار مكتوبي است كه به اين گويش ثبت گرديده است . برخي از اين آثار متعلق به فرقه اهل حق مي باشد . گروهي از طوايف لك دلفان پيرو مذهب يارسان يا فرقه اهل حق مي باشند . گويش لكي از لحاظ ساختار زباني و اشتراكات واژگاني از گويش هاي لري كاملاً متمايز است . اين گويش با توجه به تحولات صوتي زبانهاي ايراني در دوره باستان و ميانه جزو گويش هاي شمال غربي ايران به شمار مي آيد . در حاليكه گويش لري و شاخه هاي آن جزو گويش هاي جنوب غربي ايران محسوب مي گردند . گويش لكي با گويش هاي كردي جنوبي به ويژه گويش هاي كرمانجي و گوراني بسيار نزديك است . به گونه اي كه گويشوران آنها به راحتي زبان يكديگر را مي فهمند . گويش كردي و شاخه هاي متعدد آن از ديدگاه تحولات تاريخي زبانها و لهجه هاي ايراني جزو گويش هاي شمال غربي ايران محسوب مي گردند . گويش لكي به دليل مجاورت و همسايگي با گويش هاي گوراني و كرمانجي از سوي شمال و گويش هاي لري از سوي جنوب ، حد فاصل گويش هاي شمالي و جنوبي ايران محسوب مي گردد . سرزميني كه لكها در آن سكني گزيده اند تقريباً آخرين نقطه گسترش لهجه هاي شمال غربي ايران محسوب مي گردد و پس از آن وا