میر ملاس پله نخست نردبان

مدتی است که نام، ساختمان نگارخانۀ میرملاس خرم آباد - که " پیشتر به ترتیب شهرداری، چاپخانه و دفتر مطبوعاتی، مطب پزشک و دفترخانۀ اسناد رسمی بوده " [1] - و پیشنهاد، استاد بزرگوار آقای قاسمی دربارۀ، موزۀ مطبوعات شدن آن؛ نُقلی نو شده است، برای برخی محافل اساتید اهل نگارش و قلم در کمند آوردگان چیره دست؛ و دوستان وبلاگ نویس، عمدتاً، خرم آبادی. در این میان از دید این کمینه، تلاش و پای فشاری و " جا خوش کردن " استاد زبردست و گرامی؛ آقای سلاحورزی و برادر گران قدرم آقای جایدری – آنهم در دو جبهه مطبوعات و اینترنت - بیش از دیگر دوستان بوده. البته بسیاری از بزرگواران شیوا قلم همشهری نیز دغدغه هایشان را دراین باره، با چاپ دل نوشته هایی در مطبوعات سطح استان، نمایان و منتشر کرده؛ و هریک از منظر نظر زیبا بین خویش به موضوع پرداخته اند. در چنین فضایی، این کمینه هم موقع را مغتنم دیده، و بر آن شدم تا تنور این بحث در برابر گرما و گرما هیجانات انتخابات و هیاهوی تبلیغات کاندیداتورها به سردی نگرویده و در میان جنجالهای ایشان به چاه فراموشی نیافتاده، از زاویۀ دیگری، چند سطری در این باب تحریر کنم.

پیش از متهم شدن بگویم، به هیچ عنوان قصد نان قرض دادن و بت سازی، یا چیزی شبیه آن را ندارم، اما آنانکه دانند، می دانند، تنها نام شخصیت شخصی شخیص همچون استاد قاسمی برای مشروعیت بخشیدن به چنین پیشنهادی کافی است، و ، بی هیچ گونه شکی، نام و تعدد همۀ بزرگوارانی که در این زمینه اظهار نظر و پیگیریهای نموده اند؛ نشانگر اهمیت و لزوم اجرای آنچنان پیشنهادی است. باز هم پیش از متهم شدن بگویم که، به هیچ روی بر آن نیستم تا شهرستایی و خودی ستایی نمایم، اما بازهم آنانکه دانند، می دانند، مقام و جایگاه ادبیات و مکتوبات و مطبوعات استان لرستان و نیز اهالی ادب و قلم این استان تا چه پایه رفیع است و علاوه بر آن قوم لر از دیر باز چه سهم بسزایی در ساختن فرهنگ کشوری که اینک ایران نامیده می شود دارد.

گذشته از آنچه که در بالا گفته شد، و هرچند که ساختمان میرملاس بدون تاریخچه و حالت نمادینش چندان جای مناسبی برای اینچنین اقدامی نیست اما، برای قدم نهادن در اینچنین راهی و اندوختن تجربۀ اینچنینی، نقطۀ شروع بسیار خوبی است . باید بگوییم که به نظر این کمترین، موزۀ مطبوعات شدن ساختمان میرملاس، گذشته از تمام ابعاد فرهنگی اش، از بُعد دیگری قابل تأمل است، اینکه پیگیری و به ثمر رساندن این پیشنهاد چالشی را به وجود می آورد که می تواند سنگ محکی باشد برای سنجش اینکه، یک؛ ما همۀ اهالی این خطه « واقعاً تا چه حد حاضر به هزینه کردن برای زادگاه و شهرمان هستیم ؟ ». و دو؛ مسئولان این استان « واقعاً چه حد به فرهنگ، ادب، فرهیختگان و افتخارات این استان و قوم احترام می گذارند و برای آنان ارزش قائل و برای رشد و بالندگی و قدر دانی و پاس داشت آنها حاضر به بستر سازی و همکاری و مساعدت هستند ؟ ». سنگی که در پایان کار سره را از ناسره می شناساند، و صادق عاشق را رو سفیدتر و متظاهر منافق را سیه روتر می نمایاند. به بیانی دیگر، این پیشنهاد اینک به یک مسئلۀ حیثیتی مبدل شده که، همت و حمیت، همدلی و همزبانی، همبستگی و همراهی، نفوذ و اثر بخشی همگی ما – و بویژه اهالی مطبوعات و قلم - را، برای داشتن یک خرم آباد، آبادتر و فرهنگی تر و پیشرفته تر، به چالش می کشاند.

 با توجه به نزدیکی انتخابات، فرصت مناسبی پیش آمده تا با پیگری ی و مساعدتهای بیشتر و بهتر مسئولان ذیربط استان لرستان و بویژه مسئولان شهر خرم آباد، برای به ثمر رسیدن این پیشنهاد، ضمن آنکه نمایانگر قدردانی مسئولان استان از حضور پر رنگ سالهای گذشته مردم  خرم آباد و باعث دلگرمی هرچه بیشتر این مردم همیشه در صحنه و تیزبین و قدرشناس -  بویژه اهالی وادی قلم -، برای حضوری پر شورترشان در انتخابات آتی باشد. اقدامی که می تواند مشت محکمی باشد بر دهان آنان که لرستان و خرم آباد را مناطق فراموش شده می انگارند، جایی که سرنوشت آن برای هیچ یک از مسئولانش مهم نیست !!

فراموش نکنیم که گذشته از ارزش وصف ناپذیر معنوی و منسوب بودن به نام معتبر ایشان - در میان اهالی تحقیق و مطبوعات کشور -، کتابخانۀ استاد قاسمی از نظر مادی چنان گنجینۀ گرانقدر و ارزشمند و معتبری است، که بسیاری از کتابخانه های بزرگ و معتبر خصوصی و دولتی داخل و خارج کشور، با پیشنهادهای آنچنانی و بر دیدۀ منت حاضر به فراچنگ آوردن آن هستند؛ اما این سید بزرگوار که عاشقانه شهر و دیار خود را می پرستد. بدور از هر چشم داشت مادی و... برآن است تا در صورت فراهم شدن محلی مناسب، با اهداء و انتقال چنین گنجینۀ عظیم علمی – که آنرا در طی سالیان و با تحمل رنجهای بسیار و خون دل خوردنهای فراوان فراهم آورده است – به شهر خرم آباد، بار دیگر عشق به زادگاه و موطنش را به همگان ثابت نماید. از محقق عزیز آقای اقبالی شنیدم که استاد قاسمی از اینکه ، مسئولان یکی از کتابخانه های کشور هند، برای مطرح کردن پیشنهاد خرید کتابخانۀ سید از ایشان، درخواست وقت کرده بود، سخت برآشفته شده اند . بزرگی این عشق تنها هنگامی مشخص می شود که بدانیم، این استاد عاشق در صورت پذیرفتن کوچکترین آن پیشنهادها، می تواند ضمن بدست آوردن ثروت مادی فراوان، نام خود را برای همیشه بر سردر کتابخانه ای معتبر جاودانه کند، اما این پیر پرتوان و کوشا و همیشه عاشق، از همۀ اینها تنها به عشق شهرش خرم آباد و قوم اش گذشته و اینک تنها چشم به دستان ما دارد تا در جواب همۀ افتخاراتی که برای این شهر و استان و قوم کسب کرده و به پاداش تمامی رنجهای که در این ره به جان خریده چند خطی قلمی کنیم و گامی به سوی او برداریم.

امیدوارم تا با پیگیریهای مجدانه همگی ما این پیشنهاد به سرانجامی خوش برسد، تا علاوه بر اینکه قوم لر، اهالی استان لرستان و شهر خرم آباد به موزۀ مطبوعات که حق مسلم ایشان است؛ می رسند، این آرزوی استاد قاسمی هم برآورده گردیده و خستگی سالیان غربت از تن او بدر آید؛ و نیز دیگر فرهیختگان و دلسوزان این قوم / استان / شهر با امیدواری بیشتر و شوق و جسارت فزونتر، و بدور از ترس تنها ماندن، برای مطرح کردن چنین پیشنهادهای پا پیش بگذارند.   

[1]. شمارۀ 307 ماهنامۀ صنعت چاپ – ص 12 – صنعت چاپ در خرم آباد از نخستین چاپخانه ها تا امروز - سید فرید قاسمی – دی ماه 1386

/ 5 نظر / 38 بازدید
رضا

خسته نباشی. دست مریزاد [گل]

پاپی

احد جان من از دانشجویان لر زبان مقیم تهران و دانشجوی دانشگاه تهران هستم از اینکه اینقدر برای پویایی فرهنگ لر تلاش می کنی بی اندازه سپاس گذار تو هستم واقعا هر فرهنگ وقومی به افرادی چون شما نیازمند است شاگرد کوچک شما پاپی

سلاحورزی

سلام عزیز ! من از مطلب شما بهره گرفتم برایت ارزوی بهترینها را دارم

نصرت درويشي

جناب رستگار فرد! مدتی است از نوشته های خوب شما در سایت بهره ای نبرده ایم. درنوشته های تازه ات یکنوع عصبانیت و دستپاچگی میبینم چرا ؟؟ به روزمرگی دچار نشوی میدانم برای خوشایند دیگران مطلب نمی نویسی ولی احساس خوبی درباره نوشته های جدیدت ندارم موضوع مطالب را خوب انتخاب میکنی مخصوصا نوشته ( میر ملاس پله نخست نردبان) ولی همانگونه که عرض کردم جان دار نیستند انگار کسی دیگرمطالب را نوشته است هیچ علاقه ای به نوشته های تازه ات ندارم.به دل نمی نشینند حداقل به دل ناساز این حقیر نمی نشینند .نوشته های قبلی تو تاثیر گذار و بسیار جامع بودند ...... ........ روزمرگی دشمن اندیشه های بلند است اندیشه و قلمت همیشه سربلند و رسا نصرت درویشی/اسفند ماه/1386