آیا مردم ایران به شش زبان تکلم می‌کنند؟:

شیوه تلفظ، آهنگ سخن گفتن و ویژگی گفتاری یک ناحیه معین (مانند لهجه یزدی)
شیوه سخن گفتن مربوط به یک گروه شغلی یا اجتماعی، لحن (مانند؛ لهجه‌اش مثل جاهل‌ها بود).»
و بعد زبان گیلکی را لهجه‌ای از «زبان فارسی» می‌داند!
آیا گیلکی آن‌گونه که نویسنده‌ی یادداشت ادعا می‌کند «تلفظ واژه‌های زبان فارسی به شیوه‌ای متفاوت» است؟
به این جمله‌ی گیلکی دقت کنید:


«یه‌ته خؤجیر لاکؤ بدئم»
این جمله به فارسی می‌شود: «دختری زیبا را دیدم»
نمی‌دانم آیا «لاکو» در مقابل «دختر»، «خوجیر» در مقابل «زیبا»، «یه‌ته» در مقابل یای نکره، همگی شیوه‌ی متفاوتی از ادای واژگان هستند؟
آیا واژگانی چون «لاکو» (فارسی: دختر)، «کاول» (فارسی: نوعی بیلچه شخم‌زنی)، «پیتار» (فارسی:مورچه)، «تاسیان» (فارسی:معادل فارسی ندارد. چیزی‌ست شبیه نوستالژیا)، «ورگ» (فارسی:گرگ)، «گت» (فارسی:بزرگ)، «کؤر» (فارسی:دختر)، «کرک» (فارسی:مرغ) و هزاران هزار واژه‌ی دیگر که در دایره‌ی واژگانی فارسی معیار و حتا فارسی مناطقی غیر از تهران وجود ندارد، همگی طرز متفاوتی از تلفظ معادل‌های‌شان در فارسی هستند؟
و آیا این ویژگی گرامری تقدم صفت بر موصوف و مضاف الیه بر مضاف (هم‌چون زبان انگلیسی) که اصلا در فارسی وجود ندارد هم نوع خاصی از تلفظ است؟
(پاسخ معروف مدافعان این نظریه، ارجاع پرسندگان به زبان اوستایی و پهلوی‌ست. در حالی که وقتی می‌گوییم زبان فارسی، باید به زبان امروز نگاه کنیم. وگرنه، مشخص است که فارسی هم در کنار کردی و گیلکی و تالشی و... شاخه‌ای از شاخه‌های درختی کهن‌تر بوده و از روی اتفاق بقیه بیشتر از فارسی دست‌نخورده مانده‌اند و تنها دلایل تاریخی و سیاسی موجب شده که فارسی زبان رسمی ملت ایران شود. و همین نشانه‌ی غیرعلمی بودن این یادداشت از نظر زبان‌شناسی‌ست. چرا که نویسنده‌ی محترم در تحلیلی تاریخی و عمودی به تعریفی از زبان فارسی می‌رسد که دربرگیرنده‌ی هخامنشیان تا امروز است. در حالی که تعریف زبان‌ها باید افقی و در تحلیلی جامعه‌شناختی باشد. وگرنه مشخص است که همه‌ی زبان‌های هند و اروپایی در آغاز یک گونه‌ی زبانی بودند (بر اساس تئوری اشائه‌ی هرمی) و اگر این‌گونه تحلیل کنیم باید یک زبان با نام «زبان هند و اروپایی» داشته باشیم که دربرگیرنده‌ی فارسی و گیلکی و انگلیسی و آلمانی و... باشد!)
می‌بینیم که سه اصل تعریف ارائه شده در یادداشت، درباره‌ی زبان گیلکی بی‌اعتبار است. ما گیلک‌ها زمانی «لهجه»ی گیلکی داریم که به تهران می‌آییم و یا در همین شهر خودمان زور می‌زنیم که فارسی حرف بزنیم و آن وقت «زبان فارسی» را با «لهجه‌ی گیلکی» حرف می‌زنیم. کما این‌که اگر یک تهرانی یا اصفهانی یا شیرازی بخواهد گیلکی حرف بزند «زبان گیلکی» را با «لهجه‌ی فارسی» حرف خواهد زد.
دلیل دوم من بر غیرعلمی بودن این یادداشت این است که نویسنده‌ی محترم که گویا مدرک دکترا هم دارند (در چه رشته‌ای؟ زبان‌شناسی؟) چندین بار در پیش و پس ادعاهای خود از عبارات «زبان‌شناسی» و «جامعه‌شناسی» استفاده کرده‌اند، اما دریغ از یک تعریف زبان‌شناختی یا جامعه‌شناختی.
در زبان‌شناسی مدرن، به ویژه پس از انقلابی که نوام چامسکی به وجود آورد، دیگر مفاهیمی هم‌چون زبان و گویش و لهجه معنایی ندارد. این‌ها واژگانی هستند که بیشتر به کار قدرت‌های سیاسی و ملت‌های در حال ملت‌سازی می‌خورند. در زبان‌شناسی روز، از «گونه‌های زبانی» نام برده می‌شود.
به این اعتبار، چون قدرت سیاسی «گونه‌ی زبانی فارسی معیار» را رسمی اعلام می‌کند، باقی گونه‌ها برچسب «محلی» «گویش» و «لهجه» می‌خورند.
به حاشیه‌ی جنوبی دریای کاسپین نگاه کنیم:
زبان مردم کاسپی، از گرگان تا تالش طیفی پیوسته است که البته اول و آخر این طیف تفاوت‌های برجسته‌ای با هم دارد. اما اگر به بخش‌های هم‌مرز نگاه کنیم، این تفاوت‌ها اندک است.
به همین دلیل به قول دکتر نادر جهانگیری (دکتر در زبان‌شناسی و استاد دانشگاه فردوسی مشهد)، اگر گفتند «لهجه» یا «گویش»، باید پرسید «نسبت به کدام گونه‌ی زبانی»؟ (رجوع شود به گفت‌وگوی مفصل این‌جانب و نیما فرید مجتهدی با دکتر نادر جهانگیری در ضمیمه‌ی شماره‌ی 99 ماه‌نامه‌ی گیله‌وا؛ ویژه‌ی ادبیات داستانی گیلکی، بهار 1387)
بله! گونه‌ی زبانی غرب مازندران نسبت به گونه‌ی زبانی شرق گیلان لهجه است و گونه‌ی زبانی شرق گیلان هم نسبت به گونه‌ی زبانی غرب گیلان لهجه است. ولی گونه‌ی زبانی شرق گیلان نسبت به گونه‌ی زبانی مردم تهران زبان است!
با توجه به همین اختلال در تعاریف است که دیگر از عبارت‌های «گویش» و «لهجه» و «زبان» نمی‌توان در جای‌گاهی علمی استفاده کرد.
جالب است بدانیم که زبان‌های دانمارکی و نروژی و سوئدی تنها در چندصد واژه با هم تفاوت دارند. (مقایسه کنید با چندین هزار واژه‌ی متفاوت گیلکی با فارسی) اما چون سه دولت-ملت دانمارک و نروژ و سوئد داریم، پس سه زبان داریم. در حالی که در ایران، با آن‌که تفاوت میان زبان‌های کردی و گیلکی و بلوچی و فارسی و ترکی و لری و... بسیار زیاد است، به دلیل داشتن یک دولت-ملت، تا همین چند دهه پیش تنها یک زبان داشتیم و حتا زبان ترکی هم به زور به عنوان زبانی جدا پذیرفته شد. این مقاومت هنوز هم ادامه دارد و تداوم آن را در یادداشت جناب دکتر قانعی‌فرد می‌بینیم که هنوز زبان‌های گیلکی و تالشی را «لهجه‌هایی از زبان فارسی» می‌دانند! جالب‌تر آن‌که شباهت دو گونه‌ی زبانی گیلکی و کردی به هم خیلی بیشتر است تا گیلکی و کردی به فارسی!
به همین اعتبار است که می‌خواهم ادعا کنم که در دنیای امروز، «زبان بودن» یا «زبان نبودن» هر گونه‌ی زبانی بستگی مستقیم دارد به این‌که قدرت سیاسی در دست صاحبان کدام گونه‌ی زبانی باشد و این‌گونه دسته‌بندی‌ها در بستر زبان‌شناسی جای‌گاهی ندارند.
این‌گونه تقسیم‌بندی‌ها بیشتر از دغدغه‌ای زیبا ریشه می‌گیرد که عزیزانی نگران از دست رفتن یک‌پارچگی فرهنگی و سیاسی ملت ایران هستند و نمی‌دانند که این یک‌پارچگی ریشه‌های بسی محکم‌تر دارد که با به رسمیت شناختن هویت‌های قومی و زبانی خدشه‌دار شود و از روی اتفاق، خدشه‌های وارد شده همگی معاصر و مربوط به پس از تئوری‌های رضاخانی و حزب تجدد بودند که ایران را برابر با دین باستانی زرتشت، نژاد آریا، زبان پارسی و ... برنهاند. در حالی که ملیت در مفهوم مدرن خویش، امری‌ست وابسته به حقوق شهروندی.

 

/ 11 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دورود

با سلام لطفا به این وبلاگ سری بزنید اگه مایل به تبادل لینک بودید خبرم کنید یا حق

دورود

با سلام لطفا به این وبلاگ سری بزنید اگه مایل به تبادل لینک بودید خبرم کنید یا حق

زنان لر

سیلام داداشی.....ممنون که به یادمی[ماچ]

دورود

مه وبلاگتونه لینک کردم ار قابل دونسی لینکی وه وبلاگم به خدا نیه دارت

سامان روحبخشان

دوست عزيز سلام وبلاگ خوبي داري . خوب مي نويسي. به ما سري بزن . اگه خواستي ما رو لينك كن و بگو تا لينكت كنيم. البته بي تعصب بيا تو. ممنون

بهرام

سید فرید قاسمی، پیشینه ارتباطات و تاریخ مطبوعات خرم آباد را منتشر کرد. اندیشه تدوین کتاب حاضر روزگاری شکل گرفت که خبر نگار مطبوعات در خرم آباد بودم . راه دشواری برای رسیدن به مقصد پیش رو داشتم . نسخه های نشریه های قدیم لرستان در کتابخانه های کشور موجود نبود . گریزی جز جستو و جوی خانه به خانه وجود نداشت . به همه کهنسالان مراجعه کردم. شماری با گشاده رویی و گشاده دستی اگر تک نسخه ای داشتند مرحمت فرمودند و یکی دو تن نسخه هایی که از دیگران مجانی گرفته بودند با قیمت گزاف فروختند! گروه سوم نیز به گشت و گزار پرداختند و هر آنچه یافتند معدوم فرمودند تا این پیشینه نگاشته نشود . این قسمتی است از در آمدی بر پیشینه ارتباطات و تاریخ مطبوعات خرم آباد . اثر ارزشمند محقق برجسته مطبوعات ایران استاد سید فرید قاسمی . کتاب مذکور اخیراً توسط "انتشارات سیفا" منتشر و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است . شمارگان چاپ اول کتاب 1500 نسخه می باشد . قاسمی در ادامه مقدمه کتاب می آورد که : به هر روی؛ شرح خون جگر ها را هیچ گاه نمی تو

از ساحل خلیج فارس

با سلام البته که گیلکی و مازنی فارسی نیستند.کردی هم فارسی نیست.برخی گویش های کهن بجای مانده در نواحی مرکزی ایران هم فارسی نیستند اما لری و فارسی داستانشان فرق می کند.... لری لرستان زبانی جداست فارسی زبانی جداست بختیاری زبان جداست زبان مردم بویراحمد زبانی جداست نام لری فقط روی خرم آبادی ها و بختیاری هاست و وگرنه زبان لری خرم آباد به فارسی معیار کاملا نزدیک تر است تا بختیاری زبان رایج در اندیمشک و شوش فارسی است که از لری خرم آباد متاثر شده....و این را در ادای جملات و بخصوص افعال براحتی میتوان فهمید فارسی و لری و بختیاری هرسه شاخه ای از زبان پهلوی ساسانی یا ژارسی میانه هستند هرسه از شاخه زبان های جنوب غربی ایران هستند....به این شاخه جنوب غرب..شاخه زبان های پارسی تبار هم می گویند اما این بدان معنا نیست که لری زبانی مستقل نباشد. بلکه لری چه در بختیاری چه خرم آباد و چه فارسی سه زبان جداگانه هستند که زمانی در حدود 1500 سال ژیش از یک اصل مشتق شده اند.

x

با سلام من خودم یک گیلک زبان هستم گیلکی یک زبان است نه یک لهجه شما هم بهتره برید به مقاله های زبانشناسی زبانشناسان معتبر دنیا رجوع کنید نه به این حرف های بی پایه و اساس شوونیسم های فارس

رحیم

با سلام من خود اهل اذربایجان و به زبات تورکی اذربایجانی صحبت می کنم ترکی شامل ترکی شرقی و غربی دریای خزر است که ترکی اذری و استامبولی و بایکان شامل ترکی غربی است . خیلی از مردم ایران خبرندارند که تورکان ایران چند درصد از مردم کشور را تشکیل میدهند بنظرم دولت ایران مسئله حقوقی ملت غیر فارس کشور را مسئله سیاسی و امنیتی قرار داده و این یک ظلم آشکار است که نه خدا ار خوش می آید و نه بندگانش را ! لطفاً در این باب بیشتر صحبت کنید .

ایرانی

واژه خوجیر همان هوجیر/هجیر شاهنامه هست.. از "هو" (خو) (در واژه خوب میاید) و چهر(جیر). تبدیل ه به ج معمولی است. کرک هم در فارسی همان مرغ هست (بنگرید به کرک زیر دهخدا) البته پارسی لری و بختباری.. از پارسی میانه هستند و گیلکی و طبری و تالشی و کردی.. از پهلوی اشکانی.. و شباهت پارسی میانه و پهلوی اشکانی بسیار نزدیک است.