حاج محمود و هيئت آشناي لرها

NoPix.gif016521.jpg

NoPix.gif

دنبال يكي از قديمي هاي محل مي گرديم. همه نشاني پلاك ۴۰ را مي دهند. مي گويند از قديمي هاي محل است. لر است و اهل ملاير. در اين بخش از خيابان نيلي همه او را مي شناسند و همه مي دانند در اين ساعت روز او را در خانه نمي توانيم پيدا كنيم. سر ظهر مي آيد خانه براي ناهار و نماز. اما اگر بخواهيم صبح او را پيدا كنيم راه دوري نبايد برويم. يكي از ضلع هاي ميدان شوش دكه كوچك ساعت فروشي اش سال هاست كه او را در اين محدوده شناس كرده است. هنوز به ميدان شوش نرسيده ايم اما از هركس مي پرسيم دنبال حاج محمود مي گرديم بدون تعلل نشاني اش را مي دهند.
از پل عابر رد مي شويم و به سمت ديگر ميدان مي رويم. از دور دكه اش را مي بينم و خودش را. با دو نفر مشغول صحبت است كه كمي بعد مي فهميم هر سه هم زبان هستند. لهجه شيرين لري را از لابه لاي كلمات مهربان پيرمرد مي توان تشخيص داد. مي دانيم ۴۰ سالي است ساكن تهران و همين محله است. بازنشسته شده. شغلش تراشكاري بوده و حالا هم در سن ۷۱ سالگي دنبال كسب و روزي حلال است.
به ما از هيئتي كه به همت حاج محمود در خانه اش سال ها دائر است هم گفته اند، هيئتي كه در ايام عزاداري امام حسين (ع) لرهاي زيادي را به خانه حاج محمود مي كشاند براي شريك شدن در غم حادثه كربلا.
خود حاج محمود مي گويد: «يكي از چيزهايي كه به آن افتخار مي كنم داشتن همين هيئت است. از لطف امام حسين (ع) هم هست كه تا امروز نه يك شب كلانتري خوابيده ام، نه بيمارستان. هيئت ما، هيئت ۱۴ معصوم است و از اول تا ۱۵ محرم هر سال به عشق امام حسين (ع) همه لرها دور هم جمع مي شويم. البته شب هاي جمعه هم براي دعا دور هم جمع مي شويم.»
وقتي پيرمرد از هيئتش حرف مي زند انگار از زيباترين دارايي اش در جهان حرف مي زند. دوستاني كه دورش هستند حرف هاي حاج محمود را تأييد مي كنند و او را يكي از مردمان خوب روزگار معرفي مي كنند.
از محله مي پرسيم. حاج محمود مي گويد: «۱۲ سالم بود كه پدر و مادرم دستم را گرفتند و آوردند تهران. الان ۷۱ سالم است يعني شصت سال پيش. به نظرم قديم ترها اينجا (محله سكونتش) شلوغ بود اما حالا ساكت تر و آرام تر شده. مردم كنار هم زندگي مي كنند و هواي هم را دارند. ما كه همسايه بد نداريم. مردمان باخدايي در محله ما زندگي مي كنند. مثلاً  همين همسايه  كنار دستيمان حاج طاهر كه پدر شهيد هم هست. همان شهيد فروغي كه كوچه به نامش است. شهيد عباس فروغي.
از نگاه حاج محمود زيبايي ها و خوبي ها بيشتر از كاستي ها و مشكلات است. مي گويد: «محله تميزي هم داريم شهرداري روزي دوبار مي آيد و آشغال ها را جمع مي كند. مردم محل هم رعايت مي كنند.»
باز هم از قديم مي پرسيم. مي گويد: «يادم است با دوچرخه مي آمديم ساعت مي فروختيم دانه اي ۱ تومان يا با ماشين دودي به شاه عبدالعظيم مي رفتيم. يادم هست كه در جوي ها يخ مي بست و ...»
حاج محمود با دوستانش در خاطرات قديم گم مي شوند. مي گويد: «۸ بچه ام را در همين محل بزرگ كردم. شكر خدا. روزگار بدي نديدم. آدم بايد با خدا زندگي كند. با خدا كه باشي غم نداري هرچه خدا بخواهد همان مي شود. در اين محل هم همه احترام هم را داريم. مشكلي كه پيش بيايد خودمان رفعش مي كنيم تا كار به كلانتري و ... نرسد. همسايه  بايد دست همسايه را بگيرد ديگر. محله همين طوري خوب مي شود. تازه خدا هم ما را براي همين امتحان ها آفريده وگرنه روزه و نماز را كه تو براي خودت مي خواني و مي گيري. خدا آن دنيا ازت مي پرسد چه كار كردي؟ اگر گفتي دست يك نابينا را گرفتم بردم آن طرف خيابان درست است يا به همسايه كمكي كردم.»
حاج محمود كه حرف مي زند شلوغي ميدان شوش گم مي شود. ترافيك و دود و تنه هاي گاه و بيگاه مردم، مشكلات محله و گلايه هاي مردم كوچه و خيابان.
مي گويم نمي شود در هيئتتان بجز لرها بقيه قوم ها را هم راه بدهيد مي خندد و مي گويد: «خب هيئت ما، هيئت لرهاست ولي ما مهمان نوازيم. شما هم بفرماييد.»
**************
برگرفته شده از روزنامه ی همشهری شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۵ - شماره۱۱۸ :
/ 9 نظر / 44 بازدید
زیبا

سلام . بسيار زيبا و جذاب بود پايدار باشيد . به منم سر بزن

رضا خرم آبادی

جالب بود ولی کم . می دونی اين روزها به همه می گم زياد بنويسيد ( جالبه خودم نوشتنم خشک شده ) به همه می گم ليوان آب موجود سيرای دل دريايی تشنه ها نيست .

رضا خرم آبادی

احد جان من بيش سعی خواهم کرد . شما هم بيش از اينها بنويس و بنويس و بنويس . از اينطور آدمها و روايتها از ما لرها کم نيستند خيلی راحت می توان اينطور موضوعات را پيدا کرد و انتشار داد . متشکرم و همواره موفق باشی . در پناه حق .

YALDASETAYESH

تو رو دوره مي کنم شبي هزار بار نازنين!!! دس از اين بهونه هاي تازه بردار نازنين!!! موقع خدافظي چشمامو بستم نبيني قطره قطره از تو ...تو خودم شکستم نبيني مي دونستم که دل شيشه اي تو مي شکنه مي دونم هر چي سرم مياري از رو خواستنه تو زيادي برا من مث يه دريا واسه حوض نقاشي تو براي من فقط بايد يه آرزو باشي که تورو فقط تو روياها ببينم هميشه به خدا بگم.. مي خوامتو.. بگه: نه نميشه تو کجا و اين منه خسته و در مونده کجا؟ تو کجا و اين منه از همه جا رونده کجا؟ حيفه دساي سفيدت به سياهي برسه مرگ شبگرد غزلمرده الهي برسه تو زيادي برامن مث يه دريا واسه حوض نقاشي تو براي من فقط بايد يه آرزو باشی موفق باشی

مسی

کوچه پس کوچه های غربت را طی می کنم با پایی خسته و تنی رنجور فقط به امید دیدن یک دوست یک نگاه گرم یک صدای آشنا و یک هم دیاریاینجا که رسیدم صفایی دیگری داشتدر میان این همه دلتنگی و غربت یک صدای آشنا و صمیمی ما را بس! آن هم صدای میزبان عزاداران حسینی در پناه حق يا علی

مسی

سلام هم دياری چند بار به وبلاگتون سر زدم ولی نتونستم قسمت کامنها رو باز کنم اگر اجازه می ديد وبلاگتون رو لينک کنم جاش بين همشهريها خاليه موفق باشيد

بهمن خدائی

خاک پاک خرمآبادم به چشم وديده است تا که خورشيد لرستان در جهان تابيده است با اجازه لينک دادم